پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
57
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
انسان نيز مستقيما دخالت مىكنند : در غزوهء بدر ، جبرئيل هدايت نبرد را در جناح راست سپاهيان اسلام با پانصد فرشته بر عهده داشت ، در حالى كه ميكائيل جناح چپ را با همين عدّه فرشته اداره مىكرد . مىدانيم كه جبرئيل مقام خاصّى در اسلام دارد ، چه او فرشتهء وحى است ؛ ولى مقاتل به او نقش نسبة نامنتظرى نسبت مىدهد و آيهء 1 سورهء فاطر را به او مربوط مىداند : الْحَمْدُ لِلَّهِ . . . جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ . . . يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ ( ستايش خداى راست . . . كه فرشتگان را رسولان گردانيد ، فرشتگانى كه بالهايى دارند . . . او بر آفرينش هر چه مىخواهد مىافزايد ) . مقاتل توضيح مىدهد كه چگونه خدا بر آفرينش خود هر چه مىخواهد مىافزايد . مىگويد : « در حقيقت ، در بهشت رودى هست به نام رود حيات » كه جبرئيل هر روز ، پس از ساعت سوم ، در آن فرو مىرود تا خود را بشويد . دو بال دارد كه آنها را در رود مىگسترد ، و هر بال او هفتاد هزار پر دارد . آن گاه ، از هر پر او قطرهاى آب مىچكد كه خدا از آن فرشتهاى مىآفريند كه او را تا روز قيامت حمد مىگويد . » با وجود اين نقش برتر جبرئيل ( تأمين مادّهء اوليّهء فرشتگان ) نسبت به انبوه فرشتگان ، او در سلسله مراتب آسمانى نخستين فرشته نيست ، بالاتر از او اسرافيل ، فرشتهء قيامت ، است و بالاتر از اسرافيل فرشتهء مرگ است ، زيرا ، به گفتهء مقاتل ، فرشتگان نيز شربت مرگ مىنوشند و سپس در روز قيامت زنده مىشوند . تفسيرى كه او از آيهء 68 سورهء زمر به دست مىدهد نشان دهندهء آن است كه چگونه ، همين كه سخن بيرون از قلمرو حلال و حرام يعنى قلمرو قوانين شرع است ، اين مفسّر قرآن قوهء خيال را به جولان درمىآورد . قرآن مىفرمايد : وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ( آن گاه در صور دميده مىشود ، و آنها كه در آسمانها و در زميناند بيهوش مىشوند ، جز آنها كه خدا بخواهد ) . مقاتل چنين تفسير مىكند . جز جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و فرشتهء مرگ . آنگاه خدا به فرشتهء مرگ فرمانمىدهد كه جان ميكائيل ، بعد جان جبرئيل ، بعد جان اسرافيل را بگيرد ؛ سپس همين فرمان را در مورد خود فرشتهء مرگ مىدهد ، و او نيز مىميرد . بر طبق بعضى روايات خدا چهل سال آنها را مرده مىگذارد ، بعد اسرافيل را از مرگ برمىانگيزد و به او فرمانمىدهد كه بار ديگر در صور بدمد ، فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ : و ناگهان برمىخيزند و مىنگرند ( زمر ، 68 ) . اگر از كيهانشناسيى كه ما به بعضى از عناصر آن به عنوان نشانههايى از تخيّل خلّاق تفسير اوليهء اسلامى اشاره كرديم درگذريم و به تمثيلهاى مربوط به انسان بپردازيم ، آن گاه در نزد مقاتل مقدّمات تفسيرى روحانى خواهيم يافت كه صوفيّه سپس آن را مىگيرند و بسط مىدهند . در اين تمثيلات ، عناصر طبيعت به صورت نماد آنچه در دل انسان مىگذرد به كار مىرود . مهمترين آنها نور و ظلمات است ؛ ولى بجز در آيهء نور ( نور ، 35 ) : مقاتل اين دو نماد را